سيد علي اكبر قرشي

636

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

اين براى آن بود كه درراه خداجهادكنند . برگرد اى كميل : « انصرف يا كميل » حكمت 147 « صريف » صداى در ، صداى دندان شتر . در مقام نصيحت فرموده : اى اسيران رغبت ، ميل خود را به دنيا كم كنيد ، مايل به دنيا را به فزع نمى اندازد مگر صداى دندان پيشامدهاى بد « يا اسرى الرغبة اقصروا فانّ المعرّج على الدنيا لا يروعه منها الّا صريف انياب الحدثان » حكمت 359 صرم : چيدن و بريدن و جدا كردن « صرمه صرما قطعه بائنا و صرم النخل و الشجر : جزهّ » هفت مورد از اين ماده در « نهج » آمده است « الا و ان الدنيا قد تصرّمت و آذنت بانقضاء » خ 52 89 ، گوئى انسان را به ميوه‌اى تشبيه كرده كه چيده مىشود ، در جاى ديگرى فرموده : « انّ الله بعث محمدا صلى الله عليه و آله حين . . . اقتراب من اشراطها و تصرّم من اهلها » خ 191 315 خداوند آن حضرت را مبعوث كرد در وقت نزديك شدن اسباب قيامت و قطع شدن دنيا از اهلش . نظير « اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ » دربارهء آخرت فرموده : « تشخص فيه الابصار و تظلم له الاقطار و تعطَّل فيه صروم العشار » خ 195 310 صرمة : قطعه‌اى از شتران را گويند كه عدد آنها از ده تا نوزده يا از بيست تا سى و يا چهل و يا پنجاه است « عشار » جمع عشراء و آن ناقه‌اى است كه ده ماه از حملش گذشته است اشاره به « وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ » ، يعنى در آن ، چشمها خيره مىشود ، اطراف عالم ظلمانى مى گردد و گله‌هاى شتران آبستن به سر خود رها مى گردند . صعب : ( بر وزن عقل ) و صعوبت : دشوارى و امتناع : « الصعب العسر » استصعاب : نيز به معنى صعوبت است لازم و متعدى هر دو مى آيد . « صعب » وصف نيز آيد به معنى دشوار جمع آن صعاب و صعبات است ، چهارده مورد از اين ماده در « نهج » يافته است ، در يك محلّ فرموده است : « انّ امرنا صعب مستصعب لا يحمله الّا عبد مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و لا يعى حديثنا الّا صدور امنية و احلام رزينة » خ 189 280 ، صعب : دشوار ، مستصعب : بسيار دشوار يا آنچه مردم دشوار بدانند اين مطلب در كافى ج 1 ص 401 يك باب است و در آن پنج حديث در اين رابطه نقل شده است و امام باقر عليه السلام آن را در حديث اول شرح فرموده : يعنى احاديث ما درباره احوال شخصى ما و معجزات و غرائب علوم و معضلات قضا و قدر ، دشوار است فقط قلبهاى امتحان داده و عقول حامل آن مى توانند باشند ، و در